امشبم!
فک کن متول سرما خورده...
از عصر تا حالا معطلش موندم..
کلاس زبان داشتیم که بخاطر آقا کنسل شد....زنگ زدم به استادمون و میگم استاااااااااد سلاااااام...میگه های نیکول!! واتس آپ؟ میگم جیگر اسپیکینگتون....بعد میخنده میگه چه خبر؟ میگم هیچی...عزاداری هاتون قبول...میگه شما هم قبول باشه ....التماس دعا...بعد ع رو از ته حلق میگه!! ایششششش!!!
بعد میگم petter مریضه افتاده کنج home!!میگه ای بابا....بیام ببرمش دکتر؟میگم نه...فقط خبر دادم نمیایم...شما با عیال بفرمایین برین زیر rain قدم بزنین بعد هم go کنین به کرنوپیچ و پیتزا بخورین!!!...میخنده یه چیزایی به انگلیسی میگه شیرینی ؟عسلی؟حرفات شیرینه!!؟ عسل به پای تو نمیرسه؟یه همچین چیزایی بعد منم سریع خود رو جمع نموده و گفتم تنکیو سو بی هپی // بای!
بعد هم شکلات زنگ زده و احوال پرسی با متول و میگه کجایین کم پیدا؟ از موقع عید غدیر ندیدیمتون....هیچی جواب ندادم...فقط مِن مِن کردم و دنبال جواب بودم که پیدا نکردم!!و گفت خونه مامان هم نیومدین ببینیمتون..دلمون برای سامی تنگ شده....گفتم کم سعادتی...گرفتار بچه و کلاس و ایناییم دیگه!!بعدم گفت متول هست؟گفتم داره با شکوف میحرفه..گفت پس بهش بگو زنگ زدم احوالشو بپرسم! تو دلم گفتم برو بابااااااا...بعد هم هیچی خدافظی کرد و همین...
از سر شب تا حالا یه ریز دنبال کار سامی و درست کردن سوپ واسه متول بودم...وقت نکردم یه شونه تو موهام بکشم..
از این طرف سامی باید شیر میخورد...شام میخورد..عوض میشد...کر کر میکرد...باهاش بازی میکردم..شعر میخوندم....
از اون طرف متول هیییی ناله میکرد فک میکردی سر زاییدنشه....بخدا من هفته پیش سرما خوردم یه لیوان آب دستم نداد...همش هم بهونمو گرفت نامرد...حقش بود میرفتم خوش گذرونی!اینقدری که شیر مامانم یه چیز دیگه ای بود....
هیچی براش آب میوه میبردم...چایی میبردم....قرص میبردم..نازش میکردم...دستاشو می مالوندم....
سوپ درست کردن هم که سر جاش...
دیگه ساعت 11 سامی رو بردم زورکی خوابوندم...تو اتاق خودش...
منم سوپ ظرف کردم بردم تو رختخواب آق متول ...صداش زدم بیدار نشد....منم سوپ رو تا آخرش خودم خوردم....بعدم کلی چایی خوردم باشکلات کاکاووییی...
حالا هم یه آن هوس بستنی کردم....بستنی دارم میخورم...با طعم طالبی...میخوام درسه قورتش بدی...اینقد خوشمزسسسسسس...
خلاصه که گفتیم 1 ساعتی هم به خودمون استراحت بدیم ....همین دیگه
مامانم هم مسیج زد دایی داره شنبه میاد......دوشنبه هم میخوایم با بچه ها بریم ییلاق....خیلیییییییییییی دوس دارم....تو دلم دارم بشکن میزنم...
نسیم گلم بیادتم...الهی تو ونی نی سالم باشین و بیای از روزای جدیدت بگی///به خدا میسپارمت
☻♥ ☻