دیروز بابا شوهر و عمه بتی اومدن دنبالم و رفتیم خونه شکلات جان!

ساعت 11 ونیم بود...

ناهار هم فسنجون درست کرده بودن با خورش سبزی!!!

مامان شوهر هم بودن و اومدن آمار مهمونی شب قبل رو ازم گرفتن!!!

منم صحبت کردم باهاشون!

ساعت 2 متول از سر کار اومد...بساط ناهار رو چیندیم...

بعد دیدیم شکلات ژله خرده شیشه درست کرده بود..عزیزم..نمردیم و دیدم این خواهر شوهر جووون یه کار تازه ای کرده بود...تازه که نیس این کار..ولی واسه خانواده اونا تازه بود..!!فکککک کن!!!

بعد از خوردن ناهار...که با خیلی تعریف ها و تعارفهای مامان شوهر و بابا شوهر همراه بود..عین همون قضیه که سوسکه میگه قربون دست و پا بلوریت !!!..دیگه فک کن که چیییی بود...!

خلاصه سرتون رو درد نیارم...

عصرش چایی و شیرینی خوردیم....

و اون وسطا عمه بتی داشتن قربون سامی میشدن که اینقد خوش اخلاقه...و مامان شوهر لطف کردن و فرمودن به مامانش رفته و صحرا هم خیلی خوش اخلاقه...هاهاهاه...

ساعت 7 شب شد و همه خدافظی کردیم و رفتیم خونه هامون...

دیدم متول داره برنامه ریزی میکنه بره با دوستاش بیرون و عروسی همکارشو اینا..

منم سریع زنگ مریمه زدم و گفتم بریم بیرون...گفت باشه!!!

و ساعت 8 ونیم دوستای مریمه اومدن دنبالم و دفعه اولم بود میدیدمشون...خیلیییی باحال بودن..مثل خودم بودن....رفتیم دنبال مریمه اطلسی و 5تایی با سامی رفتیم طرفای تفت...رفتیم رفتیم.....

معرکه بوووووووووووووووود....شب بود و آسمون و کوههای کنار جاده....و در ضمن آهنگ!!!

من تو حس خودم بودم که چقد خوشبختم....چقد خوشحال بودم..

بعد اونا همه رفتن یه جا تو کوه و از ته دل یه عالمه داد و جیغ زدن که مثلا خودشون رو خالی کنن!!!من چون سامی بود نتونستم برم..

ولی اونا وقتی برگشتن میگفتن خیلی سبک شدن....

بعد برگشتیم و رفتیم کافی شااااپ...یادم اومد تو این 5 سالی که زن متول شدم...فقط یه بار ماه عسل رفتیم کافی شاپ....و دیدم چقد من عقب افتادم....

بگذریم....شیک معجون خوردم...سامی هم خورد...

بعد رفتیم ونیز...من مخصوص خوردم....و مریمه هم کلزونه....بچه ها هم مخصوص و پاستا خوردن....

خیلی خوش گذشت...عکس هم گرفتیم..اما با دوربین اونا!!

متول هم اون وسطا زنگ زد...

شب منو رسوندن خونه...و اونا رفتن...

متول هم که یه عالمه قیافه گرفته بودن...منم نمیدونم چش بود...

من هنوز تو فاز حال خوش خودم بودم..به متول دیگه فکر نکردم..000000.نمیخواستم اولین شب با دوستان بیرون رفتنم خراب بشه....

رفتم خوابیدم..

صبح هم بیدار شدم و خونه رو تر و تمیز کردم و ظهر اومدم خونه مامانم....

عصر هم کلاس دارم..متول هم 6 باید برم کارخونه دنبالش...

زوزو هم شبی داره میره!!!

من خیلی خوبم....