با متول از دیشب سر و سنگینم..

امروز ظهر که از سرکار برگشت منم پشت در قایم شدم ... همین که در رو باز کرد پریدم جلوش و گفتم پخخخخخخخخخخخخخخخخخ.....

و قیافه اون که شاشیده بود تو خودش: 

و داشت زیر چشمی شاخشونم میکشید..

منم خیلی جدی شدم و محلش نذاشتم و زیر لبم گفتم اینکارو کردم حساب دستت بیاد...فهمیدی دااااااااااااش!!!! بعد هم یواشکی خندیدم و رفتم تو اتاق....

بله دوستان ..من می توانم!!!

حالا هم رفته کلاس مشاوره..

کلا مشنگ که میگن منم!!!