فردا شاید نباشیم..

میریم ییلاق..

متول خوبه..

شبی رفتیم با خواهران شوهر مهنور...خوش گذشت...

آرایشگاه هم رفتم واسه ابرو...بازم مثل همیشه صوری خانم زحمت منو به باد داد..کلی میزارم زیاد بشه..پهن بشه...در عرض سیم ثانیه برات میکنه به باریکی مثل سیخ کبریت

من برم...متول دسته کلیدشو  گم کرده..تحفه خان

دلم میخواد به صدای بارون گوش بدم

دلم میخواد چشمامو ببندم و به هیچی فکر نکنم

دلم میخواد خودمو لوس کنم

دلم میخواد زیر بارون راه برم تا خیس بشم

دلم یه آغوش امن میخواد

دلم میخواد غر بزنم

دلم میخواد بگم..بخندم...

چرا متول میگه دوست داره من بزرگ بشم؟ مگه من چمه؟