شب قدر...89....خدابیامرز
عزادار شدم...پسرخاله مامانم در یک سانحه مرحوم شدن....خیلی ناگهانی بود....داشتم جوشن کبیر میخوندم....
افطار رفتیم خونه نیکتا اینا.....بعدن میام مینویسم....التماس دعا....
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 2:10 توسط bb-صحـرا
|
☻♥ ☻