امروز رو که ناهار خونه مامان شوهر بودم...الان حال ندارم بنویسم...یادم باشه فردا سیر تا پیازشو بگم...فقط اومدم بگم که خوبم و تقریبا همه دارن میفهمن که بنده تخم گذاشته ام