امروز هم روز مزخرفی بوداا ..

عصری هم رفتیم خونه مامان شوهرجان...چند روزه کمر درده بنده خدا...امروز رفتیم عیادت!چی بردیم براشون؟!!!خودم و متول دو تا دسته گل!!!!

دلم خیلی دایی خارجیمو خواست...خیلی ...دیروز دخی دایی جون زحمت کشیدن بعد از قرنها که گفته بودمش عکش از خودتو مامانو بابا وو خواهرات بفرست دیروز فرستاد...وقتی عکس داییم باز شد بی اختیار زدم زیر گریه...اصلا هم اینجور آدمی نبودم...احساساتی شدم...دلم شیشه ای شده شدید خواهر جون!!!نمیدونی  چقد حساس شدم~~~!!!

دیگه هم اینکه شب  رفتیم خونه رامین ..ما گفتیم این پسر که نمازشو یک در میون میخونه حتما رفته مکه خدا شفاش داده..اینم که دیدم نه..همون  آدمی که بوده هست...تعریف میکرد من اونجا کلی سنگ جمع کرده بودم که برم واسه سنگ شیطون ...بعد متوجه شده حج عمره که سنگ شیطون نمیزنن!!تازه روبوسی هم کردم با زنش...ولی خودش گفت ما آنفولانزا نداریم..

دلم هیچکس را نمیخواد الان!!همین الان..!میخواستم این فیلم رستگاران ببینم...وقتی نگاه ساعت کردم دیدم ۱۱:۵۵ دقیق است...یعنی همون دقیقه ای که فیلم تموم میشه..!اینم از شانس قشنگ من.!

فردا صبح باید برم مدسه ..لیلی میلی هم گفته میخواد بیاد...خدایااا منو یاری کن که فردا روز جالبیه...من قراره نقش مدیر و بازی کنم....بچه هایی که قد و هیکلشون از من ظریف مریف بزرگتره..منو آدم حساب نمیکنن!خدایا چیکار کنم...چه کارهایی میده دست من این خانم رسولی...اههههههههه

صورتم کلی آرایش داره..حال ندارم پاک کنم...خدایا یه حالی بهمون بده..!

ماشین خرابه...داغ میکنه..فنش از کار افتاده.....دیشب با مریم رفتیم بیرون...خیلییییییی باحال بودددددددد...تازه زوزو و هد هد و لیلی میلی رفتن سینما...یه کلمه به منم نگفتن...مامان زنگ زد از زبونش پرید ..گفتم الهی شکر که من آدم نیستم......دیگه قبرستون هم بخام برم بهشون نمیگم...