جوک
¤ به غضنفر میگن : چرا زن گرفتی ؟ میگه : دیدم هیچی نشدم لااقل داماد بشم !
¤ عروسه وارد یه مجلس میشه مادر شوهر میگه : صل علی محمد ، دشمن جانم آمد ! عروس هم میگه : عقرب زیر قالی ، میخواستی پسر نیاری !
¤ در عهد حضرت مسيح(ع)شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هر جا مي رفت،همراه خودش مي برد. روزي حضرت عيسي او را ديد؛ به وي فرمود آن زن كيست؟
گفت:مادرم است.
فرمود:او را شوهر بده.
گفت:پير است و قادر به حركت نيست.پير زن دستش را از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت:اي بي شرم! تو بهتر مي فهمي يا پيغمبر خدا؟!
¤ عروس خانم تنبل در خانه كار نمي كرد.مادرشوهر و پدرشوهر قرار گذاشتند تا به تازه عروس بفهمانند كه جارو كردن و كارهاي منزل وظيفه اوست.
روز بعد تا مادر شوهر جارو كند؛ پدر شوهر گفت:نَه نَه! جارو را بده به من براي شما زشت است.عروس پوست كلفت گفت:دعوا نداره! يك روز عمو و يك روز زن عمو!
☻♥ ☻