26 تیر
من برگشتم بعد از ۸ روز...
خوب بود...ولی از ۸ روز روز متول جان اخلاق بر میگردوندند بصورت خفن...منم زده بودم بر بیخیالی...دیروز هم یه پاستیل به شکل مار خریده بود..
وقتی رسیدیم یزد ناهار رفتیم منزل مامان شوهرجان...تازه از خواب بیدار شدند و متول جان رفتن این مار پاستیلی رو انداختن توی مامان شوهر جان
..که مامان شوهر جان ترسو هم زدن زیر جیغ و گریه
...جالب ابنکه متول قهر کردند و حالا میخواستن برن خونه خودشون..منم که کلا نقش کمد را بازی میکنم..!!!
منم با کلی ادا متول رو نگه داشتم تا من ناهار بخورم..اون که ناهاار نخورد و یک کلمه هم باهیشکی حرف نزد...!!مامان شوهرم هم سر درد خفیفی گرفتن!!!شب رفتم مانتو خریدم از آنجل...بعد هم رفتیم منزل شکوف جان مهمانی..٬٬!!به متول گفتم اگه میخوای دوستت بدارم باید مامانتو شبی ببوسی...اون هم بوسید ولی مامانش فک نکنم بهش محل گذاشتن...اه اه ///باید ۱۰۰۰جور اخلاق و ادا ببینی
...!!!خسته شدم...امروزم تا ۱۱ خوابیدیم///ظهر هم بنده از تنبلی ناهار درست نکردم . ..
با کلی قربان صدقه شدن متول جان ناهار رفتیم هتل د*اد
!!!خوش گذشت..حالا هم اومدم خونه کلی لباس داشتم که باید می شستم..گرد گیری...جارو...
جابجا کردن اسباب مسافرت!!!سالگرد خسرو شکیبایی عزیزم..دیشب فیلم خواهران غریب و دیدم که منو برد تو سن ۹ سالگیم...چقد خوب بود...هواپیمای ارمنی ها که سقوط کرده//من تو راه و بودم...کلی شوکه شدم و ناراحت...از همه بدتر که بچه فامیل احسان خوب..دوست وبلاگیم هم توی این هواپیما بودند...خیلی متاثر شدم!!!خدا به خانواده هاشون صبر و طاقت بده!فعلا همین!
☻♥ ☻