هیچی دیگه پایان قشنگی نداشت..نوشتن چه سود؟

روزهایی بود که جلوی کامپیوتر میشستم و گریه می کردم.....چون یه عالمه حرف دل داشتم اما نه در قالب شعر و نه در قالب نوشته نمی اومد و حس می کردم دارم می ترکم ....سرم پر از مطلب بود اما کلمات اونها را بی ریخت می کرد....نمیدونم....هیییی نوشتم و پاک کردم ....تا یه چیزی از آب در میومد... 
امروز دلم گرفت....
خیلی وقته دلم گرفته...
مدتها بود از چیزی که واقعا توی دلم می گذره ننوشته بودم و کاش همچنان ننوشته بودم.
شاید شتابزده به نظر بیاد ولی تصمیم گرفتم دیگه ننویسم.
دلم گرفته. اگه اینجا هم خودم نباشم چه فایده؟
اگه اینجا هم همون نقاب بیرون روی نوشته هام باشه چه فایده؟
.....
همینها رو نوشتن چه فایده؟ دلم خیلی گرفته.
درد و دل هایی که شاید به درد گوش کسی نخورد اما شاید کسی دیگر را در مشکلات زندگیش راهگشا باشد..بود...نبود...نمیدانم........
 
فحش آزاد است!